تبليغاتX
دیاآکو
(دیاآکو نام اولین پادشاه ایران زمین است)

 

نیمه شبی عریان، خسته از کشــمکش های بی حاصل,
بسِتوده از شکــــست های بسیار..
و زندگــــــی...
و بیهودگیها و بیهوده گری هایش
به تنهایی خود پناه بردم...
با شدتی وحشیانه و جنون آمیز
آن چنان که قلبم را سخت به درد آورَد
آرزو کردم ای کاش هم اکنون همچون مسیــــــح ،
بی درنگ ، آسمان ازروی زمین برم دارد .
یا لا اقل همچون قــــــــــارون ، زمین دهان بگشاید
و مرا در خود فرو بلعد
اما ... نه ،
من نه خوبی عیسی را داشتم و نه بدی قارون را ....!
من یک « متوسط » بی چاره بودم و ناچار
و محکوم که پس از آن نیز « باشم و زندگی کنم » .
نه !!!!، باشم و زنده بمانم !
و در این « وادی حیرت » پر هول و بیهودگـــی سرشار ، گم باشم
و همچون دانه ای که شور و شوق روییدن در درونش
خاموش می میرد و آرزوهــای سبز در دلش می پژمرد ،
در برزخ شوم ِ این « پیدای زشت »
و آن « ناپیدای زیبا » خرد گردم ...
که این سرگذشت دردناک و سرنوشت بی حاصل ماست ...
در برزخ دو سنگ این آسیای بی رحمی که
« زندگـــــی » نام دارد !...


لينك ثابت نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 2:30 توسط Mojtaba |

خیلی ها زود آلزایمر میگیرن:

پيرمردي صبح زود از خانه اش بيرون آمد.پياده رو در دست تعمير بود به همين خاطر در خيابان شروع به راه رفتن كرد كه ناگهان يك ماشين به او زد.مردم دورش جمع شدند و او را به بيمارستان رساندند.

پس از پانسمان زخم ها ،پرستاران به او گفتند كه آماده عكسبرداري از استخوان ها بشود .پيرمرد در فكر فرو رفت.سپس بلند شد و لنگ لنگان به سمت در رفت و در همان حال گفت:كه عجله دارد و نيازي به عكسبرداري نيست.

پرستاران سعي در قانع كردن او داشتند ولي موفق نشدند .براي همين از او دليل عجله اش را پرسيدند.

پيرمرد گفت:زنم در خانه سالمندان است.من هر صبح به آنجا مي روم و صبحانه را با او مي خورم. نمي خواهم دير شود!پرستاري به او گفت:شما نگران نباشيد.ما به او خبر مي دهيم.كه امروز ديرتر مي رسيد.

پيرمرد جواب داد:متاسفم.او بيماري فراموشي دارد و متوجه چيزي نخواهد شد و حتي مرا نمي شناسد.

پرستارها با تعجب پرسيدند:پس چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي رويد در حالي كه او شما را نمي شناسد؟

پيرمرد با صداي غمگين و آرام گفت:اما من كه مي دانم او چه كسي است.

 

تقدیم به الــــهام عزیز


ادامه مطلب
لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 3:50 توسط Mojtaba |

روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند

 

همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند

 

 

ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند

 

گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند

 

 

آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند

 

عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند

 

 

خوب طبيعيست كه يك روزه به پايان برسد

 

عشق هاي كه سر پيچ خيابان برسند

 

 

 

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:49 توسط Mojtaba |

shoee-lebas.jpg

زن چادرسیاه را می پچید دورش

حاجی می گوید: بازم داری می ری سر خاک شوهرت؟

زن آرام سرش را تکان میدهد.

حاجی دست می کشد روی ریش بلندش پاکت را از جیب در می آورد

می گیرد رو به زن

می گوید: اینم اجاره این ماه صاب خونت اومد بده بهش. نبری بدی خرما و گلاب.

دختر از پشت پاهای زن سرک می کشد. زن سر به زیر ایستاده با گردن کج، بی آنکه چیزی بگوید.

حاجی می رود طرف درمی ایستد عبایش را مرتب می کند زن دست دختر را می گیرد.

حاجی برمی گردد طرف زن.

می گوید: امشبم می یام.

باد چراغ شکسته جلوی در را تکان می دهد زن می نشیند روی زمین  و چادر سیاهش را می کشد روی سرش....

.

.

.

 

(ای خدا  اینجا دیگه کجاست؟)

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 20:29 توسط Mojtaba |

....حدود ۲ـ۳ ماه پیش به اسرار دوستم محمد که مطلبی با عنوان نامه ای به یک فاحشه!!!

( که تویه یک وبلاگ شخصیم که قابل رویت برای دوستای نزدیکمه)  تویه این وبلاگت قرار بده که از اون اصراربودو از من انکار .. که بالاخره تسلیم حرفش شدم , در ضمن اینو هم بگم اصراره این دوستم به دو دلیل بود

یکیش تحت تائثیر قرار گرفتنه خودش بود یکی هم تو کافی نت دانشگاشون تاثیر این مطلبو تو دوستای دانشمندش(دانشجو)!! دیده بود آخرش به منم نگفت که تحته تاثیر قرار گرفته ها دخترای دانشگاشون بودن یا پسرها (که زیاد هم دونستنش برای من توفیقی نمیکرد) در کل سرتونو درد نیارم بعد از گذاشتنه این مطالب واکنشهای مختلفی رو دیدم ...........

برام خیلی سوال بود چرا پستهای قبلی که اتفاقا بازدید کننده خوبی هم داشت نظراتش کم بود!!!!!

اما نامه ای به یک فاحشه 67 نظر در موردش داده شده که اکثره نظرها قابل رویت برای دوستان نبوده!!!!

طی یک کاراگاه بازی که خودم در آوردم یه چیزه باحال دستگیرم شد که همه اونائی که اومدن از این پست دیدن کنن منهای چند نفر , مابقیشون کلمه فاحشه رو Search کردن!!!!

قضیه به اینجا هم ختم نمیشه حتی به چشم خودم دیدم خیلی ها تویه ((تاسوعا و عاشورای)) امسال تو خیابونها در حاله  Search  فاحشه بودن این بار نه کلمه بلکه خوده فاحشه............

***کسی هم تعطیل نکرده بود حتی به احترام این دو روز***

محرم و یک دنیا سوال 

**ميخانه اگر ساقي صاحب نظري داشت**

**ميخواري و مستي ره و رسم دگري داشت**

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

نامه ای به کسی که: میشناسم . نمیشناسم

بنظر من کسی که بدنش را برای پول و يا با هر انگيزه ديگری به کس ديگری وامی نهد. تن خود را می فروشد. هر تن فروشی، خود فروش نيست و هر خود فروشی حتما نبايد تن خود را به کسی وابگذارد. واژه خودفروش برای جاسوس و يا مزدور جا افتاده و تن فروش اين روزها به جای واژگان روسپی در فارسی، فاحشه به عربی شده!!


تن فروشي به عنوان يك معزل اجتماعي رابطه ي مستقيمي با فقر و ثروت داره.زنان قرباني پديده ي تن فروشي اكثرا از ميان اقشار فقير و ضعيف جامعه هستن. با افزايش فاصله طبقاتي در ايران تن فروشي ابعاد گسترده اي پیدا کرده و زنان براي سير كردن شكم خود شون مجبور به تن فروشي ميشن.زنان تن فروش زنان آسيب ديده اي هستن كه به علت فقر اقتصادي و فرهنگي و نداشتن هويت فردي و اجتماعي به اين راه كشيده مي شن و به دليل آسيب هاي جسمي،روحي و رواني به مرگ تدريجي كشيده ميشن.

در كنار زنان خياباني طيفي از مردان كثيف و پست وجود داره که اکثرا در حیطه خانواده ی خودشون مردانی خوب و پدرانی دلسوز معرفي ميشن اما با منتظر نگذاشتن زنان روسپی به مسئله فحشا دامن می زنن تا به حس تنوع طلبی خودشون پاسخ بدن. این مردان کثیف که به علت هرزگي و شهوت با افزایش تقاضاشون ،زنان بیشتری رو که در فقر اقتصادی و فرهنگی زندگی می کنند ،به مسیر تن فروشی سوق می دن و از زنان خياباني به عنوان كالايى براى رفع نياز تنوع طلبى و هوس رانى خودشون استفاده مي كنن.
زنان خياباني از كارهاي عادي و روزمره زندگي خودشون مطرود هستن. اما مردان خياباني كه با افزايش تقاضاي خود زنان فقير بيشتري رو به تن فروشي مجبور مي كنند به راحتي به زندگي خود ادامه ميدن.
دنياي زنان خود فروش،دنيايي پر از تهاجم،انزجار،نفرت،انتقام و مرگه و هرگز از اون رهايي ندارن.فروختن خود به ديگران جز يك ويراني نتيجه ي ديگري براشون نداره و دردهاي جسماني و رواني هرگز از وجودشون بيرون نخواهد رفت.

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای
ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای نرم نرمک پیش رفتم

در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای
پیرمردی کور و فلج درگوشه ای
مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای
پسرک از سوز سرما میزند دندان به هم
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای
پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در خانه ای
تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای

لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 2:2 توسط Mojtaba |

دوستان عزیزم........

 تصمیم گرفتم هر چند ماه یه بار یک سری از عکسهای قدیمی رو جمع آوری کنم با

عنوان

 *** گـالری عکسهای قدیمی ***

امیدوارم خوشتون بیاد....


عكسی از علی نصریان و عزت الله انتظامی در دیدار با فرح پهلوی

فرح پهلوي , فرزانه تائيدي , علي نصيريان , عزت الله انتظامي , مهين شهابي:

 مابقی عکسهارو تو ادامه مطلب ببینید..


ادامه مطلب
لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 4:48 توسط Mojtaba |

بهروز

 

در عالم سینما همیشه در بین بازیگران ایرانی از بازی۵ نفر بیشترین لذت رو بردم . مرحوم پرویز فنی زاده. پرویز خان پرستوئی ، خسرو شکیبائی .حميد فرخ نژاد و ... بهروز وثوقی .

دیروز در بین گشت و گذار در عالم اینترنت چشمم به مصاحبه ای از بهروز وثوقی خورد . نتونستم به وسوسه ام غلبه کنم تا این مطلب رو تووبلاگم قرار ندم ، گفتم شاید این مصاحبه برای دوستاران بازیگری مفید باشه .....


ادامه مطلب
لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 2:48 توسط Mojtaba |